عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
1002
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
مىگويند در اين شبها [ ى ] آخر ، قريب بيست هزار نفر در سفارت ناهار و شام مىخورند و نيز در روز هفدهم شاگردان مدرسهء فلاحت در سفارت متحصن شدند . هم در آن روز ، شيخ على محمد اشتهاردى كه يكى از طلاب است خواست به سفارت وارد شود ، جمعى از سادات كه درب سفارت بودند او را ممانعت كردند . اصرار كرد . گفتند محال است . بعد دست در جيب او كرده هفت كاغذ به مركب قرمز در آن يافتند كه مقصودش فساد بود . او را كتك زياد زده راهش ندادند . احتمال مىرود كه بابى باشد و نيز آقا سيد حسين [ صدر ؟ ] المعالى بابى كه خيال فساد داشت به سفارت راهش ندادند و كتك زدند . در اين روزها مردم صورت خرى را ساخته و سگى را سوار او كرده و خر ديگر مهار او را مىكشد و سگى از عقب به او شلاق مىزند . مقصودشان از خر اول شاه و سگ اول اتابيك و خر دوم امير بهادر و سگ دوم حاجب الدوله است . روز پنجشنبه هيجدهم جمادى الثانيه طرف [ عصر ؟ ] مؤتمن الملك دستخط شاه را كه موافق مقصود مردم بود به سفارت آورد و قرائت كرد . تمام راضى شدند و بيشترشان متفرق شده به خانههاى خود رفتند و نيز تلگرافى از طرف شاه به علما در قم زد . آنها به مردم سفارت تلگراف زدند كه متفرق بشويد و ما فردا كه جمعه نوزدهم [ است ] از قم حركت مىنماييم و به حضرت عبد العظيم مىآييم و در آنجا مىمانيم تا مجلس دائر شود . شما دكاكين خود را باز نماييد . مىگويند انگليسىها يك گارى پول براى علما در قم فرستادند . صورت دستخط سوم « 1 » پس از آنكه اول شب نوزدهم ، مؤتمن الملك پسر صدر اعظم ، دستخط سوم شاه را براى متحصنين سفارت آورد ، بالاى بلندى رفت دستخط را قرائت [ كرد ] . اجزاى
--> ( 1 ) . دستخط سومى نبوده و در متن هم چيزى نيامده . ظاهرا ملك المورخين مىپنداشته كه سه دستخط صادر شده . در تاريخ مشروطه كسروى پس از ذكر همان « تكمله در تكميل دستخط . . . » آمده : « مردم اين را پذيرفتند و به جشن ( در متن : جنبش ) و شادمانى پرداختند . همان روز از سفارت رو به پراكندگى آوردند و بازارها را باز كردند و به چراغانى پرداختند . سه شب در شهر جشن و چراغانى باشكوهى مىبود . » ( ص 120 )